سديد الدين محمد عوفى
103
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
به زمين افتد و هلاك شود پس تا « 1 » آنگاه كه پر تمام سازد « 2 » ساكن باشد ، و حركت نكند . و بدينسبب او را حليم خوانند و آن از كمال « 3 » قدرت الهى « 4 » بديع و غريب نيست چه « 5 » آن « 6 » فرخ ضعيف را « 7 » آن حس ببخشد تا از افتادن مسلّم ماند . [ دعوت امير مؤمنان على عليه السلام معاويه را به بيعت و اطاعت و سخن معاويه در باب خون عثمان و دشنام دادن رسولان على ( ع ) به معاويه و خونسردى و شكيبائى او ] حكايت ( 28 ) آوردهاند كه چون نوبت خلافت به امير المؤمنين على كرّم اللّه وجهه رسيد و معاويه به شام جمعيتى ساخت و لشكرها جمع كرد . امير المؤمنين على رضى اللّه عنه « 8 » بشر بن عمرو بن محسن « 9 » الانصارى و سعيد بن قيس « 10 » را فرمان داد به رسالت بر معاويه « 11 » ، تا او را به طاعت خود خوانند « 12 » . چون به شام رسيدند بشر بن عمرو مردى بود پير « 13 » و يار پيغمبر « 14 » ، چون معاويه را « 15 » بديد به « 16 » سخن مفاتحت كرد و خطبهء نيكو بگفت « 17 » و در آنجا « 18 » فضل « 19 » خلفاى راشدين تقرير كرد و معاويه را گفت : از خداى بترس و بدان كه اين جهان بر كس بنماند « 20 » و دست از جدال و قتال بدار . معاويه گفت : چرا على را نگويى ؟ بشر گفت : اين كار على را سزاوار است « 21 » و امامت به استحقاق « 22 »
--> ( 1 ) متن - تا . ( 2 ) مپ 2 : برنيايد ، مج : برنياورد . ( 3 ) مج . كلمات ، مپ 2 + حكمت و . ( 4 ) متن : آدمى . ( 5 ) مج : كه . ( 6 ) متن : از . ( 7 ) متن : عظيم . ( 8 ) مج - و معاويه به شام . . . . رضى اللّه عنه . ( 9 ) مج : عمر بن محصن . ( 10 ) مج + و مسيب بن ربعى . ( 11 ) مپ 2 : و برسالت به معاويه فرستاد ، مج : به رسالت فرستاد بشام بسوى معاويه . ( 12 ) متن و مپ 2 تا او را به طاعت خود خوانند . ( 13 ) مپ 2 و مج : مردى پير بود . ( 14 ) مپ 2 + عليه السلام بود ، مج + صلى إله عليه و سلم بود . ( 15 ) متن - را . ( 16 ) متن - بديد به ، مج : چون معاويه بديدند بشر به . ( 17 ) مپ 2 : راست كه معاويه بديد خطبه فصيح آغاز كرد . ( 18 ) مپ 2 : در خطبه . ( 19 ) مج : فضايل . ( 20 ) مپ 2 و مج : نماند . ( 21 ) متن : ميراث ، بنياد : سزاست . ( 22 ) مپ 2 - به استحقاق .